- نویسنده : pouyatoofani
- ۰۱ دی ۱۳۹۷
- کد خبر 16809
- 557 بازدید
- بدون نظر
- ایمیل
- پرینت
سایز متن /

*سلام،لطفا در ابتدا خودتان را برای مخاطبان پایگاه اطلاع رسانی به وقت خبر معرفی کنید:
سلام،رشت هستم،البته دوستان و نزدیکان (شهر خسته) صدایم می زنند،در خدمت شما هستم.
*کمی از خودتان برایمان بگویید:
از زمانی که خود را شناخته ام هر کسی آمد سُک سُکی روی ما کرد و سپس کوله بار خود را بست و رفت،در حال حاضر شخصی مرا به سرپرستی قبول کرده است تا اگر خدا بخواهد صاحب واقعیم را انتخاب کنند و مرا تحویل او دهند
*صاحبان قبلیتان چه شدند؟
چه بگویم؟هر کدام به طریقی تنهایمان گذاشتند،خلاصه دلمان آنچنان خون است که نگو و نپرس،شاید اگر بخواهم جزئیاتش را بگویم بتوان از آن کتابی چاپ کرد.
*کمی از آخرین صاحب خود برای ما بگویید:
یادش بخیر،این آخری نامش نصرتی و اهل قزوین بود،بنده خدا چند ماهی بیشتر دوام نیاورد،گمان نمی کنم که دیگر از رشت گذر کند.البته دورادور جویای احوالاتش هستم،از زمانی که ما را ترک کرد روز به روز در حال پیشرفت و موفقیت است.خدا نگهدارش باشد
*از نظر شما یک شهردار خوب باید چه مشخصاتی داشته باشد؟
من که باشم که بخواهم نظر بدهم؟اما اگر از من می پرسید همین که دلسوز شهر و مردمش باشد کافیست،البته به شرطی که اجازه دهند شهردار بتواند با آرامش مرا مدیریت کند.
*از دست چه کسانی آرامش داشته باشید؟منظورتان شخص خاصی است؟
لطفا سوال خارج از چارچوب نپرسید،نمی خواهم سرپرستم را هم از دست بدهم.
*از مردم چه انتظاری دارید؟
چه انتظاری باید داشته باشم؟همین که مرا با این وضعیت تحمل میکنند ازشان سپاسپگزارم،انشالله بتوانم این روزهای سخت را برایشان جبران کنم.
*آیا از حمایت های اعضای شورا رضایت دارید؟عملکرد شورای پنجم را چگونه ارزیابی می کنید؟
خدا راضی باشد،بنده فقط بعنوان یک شهر از شورانشینان تقاضا دارم که بدور از مسائل سیاسی و حواشی ها به رشت و مردم شریف آن خدمت کنند تا آرامش به من و مردمم بازگردد.
*به نظر شما چه چیزی مانع پیشرفت و توسعه چشمگیر شما شده است؟
اخیرا به فالگیر بسیار قوی مراجعه کرده ام و وی اظهار داشت که من طلسم شده ام،قرار شد که طی یک مراسم، این طلسم سنگین شکسته شود اما متاسفانه نشد
*چرا؟
با توجه به اینکه وضعیت مالی شهرداری رشت در شرایط مناسبی نیست و بدهکاریهای بسیاری دارد برای شکستن این طلسم بودجه و منابع کافی وجود نداشت،در نتیجه با فالگیر مورد نظر بر سر قیمت به توافق نرسیدیم.
*پس می خواهید چکار کنید؟
امیدتان به خدا باشد
*کلام آخر….
فقط می ترسم که روزی حس پرنده ای را داشته باشم که از قفس آزاد گشته اما دیگر،پرواز از یادش رفته باشد.
طنز اجتماعی
https://bevaghtekhabaregilan.ir/?p=16809